سيد محمد باقر برقعى

716

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تقوى و فضل و نيكى مشكل گشت * غدر و خيانت و كژى آسان است هركس طريق حسن عمل پيمود * درمانده و نژند و پشيمان است هر دزد نابكار در اين كشور * خرّم‌دل و موفّق و خندان است درد و غم و مشقّت اين بيمار * بيش از يك و دو و ده و چندان است خائن پزشك گشته و اين رنجور * با ديو مرگ دست و گريبان است مكافات رأى مسلمان درمانده و بيچاره و ژوليده و عريان * بيچاره فقيرى هم گرسنه ، هم برهنه ، بىمسكن و حيران * ماتم‌زده پيرى بنشسته بُد ، اندر سر ره چون بت بىجان * با آه ضميرى مىگفت به خود : « آه از اين حال پريشان » * نه كفش به پايش بُد و بر تن نه قبا داشت طفليش در آغوش * بيمار بُد آن كودك و بهرش نه دوا داشت لب‌بسته و خاموش * بدبخت بسا شكوه ، به درگاه خدا داشت امّا كه دهد گوش ؟ * بر شكوه و بر آه چنين مردم پژمان چينش به جبين ، چهرهء درهم‌شده و زرد * نالان شده هردم آن چهرهء بگرفتهء پوشيدهء از گرد * مىبارد از آن غم بىنانى و بىرختى و بىمسكنى و درد * گرد آمده باهم نه چاره و نه راه به جايى و نه درمان * هردم كه وزيدن كرد از كوه نسيمى لرزيد تن وى * نه فرش و لباسى ، نه پلاسى ، نه گليمى بسته دهن وى * نه راه نجاتى ، نه اميدى و نه بيمى تنها سخن وى * « بىنانى و بىمسكنى و فصل زمستان » با طنطنه و شوكت بسيار به ناگاه * خان‌زاده سوارى بر اسب قوى پيكر فربه‌تن دلخواه * با عزّ و وقارى زانجا گذرش رفت به صد هيمنه و جاه * با طنطنه بارى با طنطنه و هيمنه چون سام نريمان